تولد سه سالگی آقا هانی

سلام بچه ها
پنجم بهمن ماه تولد سه سالگیم بود
و مامانی دقیقا پنجم و ششم بهمن امتحان داشت و نتونست برام تولد بگیره
و برای پنج روز جلوتر نوبت آتلیه گرفته بود که برم عکس بندازم و کیک تولدمو همونجا با مامان و بابایی بخوریم
از اونجایی که ماه پیش تولده بابایی بود و من تا اسم تولد می شنوم مشتاقانه به کیکش فکر میکنم
و دقیقا ده بهمن پسر دایی احمد دنیا اومد و من حسابی خوشحال شدم و پنج روز با تاریخ تولده من فاصله داره . ![]()
خاله مریم مربی مهربونم توی مهد ؛روز تولدم چندتا عکس ازم گرفت که قرار شد بهم بده و حتما براتون میزارم توی وبلاگ ؛ همون روز توی مهد خاله مریم چون میدونست فیل خیلی دوست دارم با کاردستی یک فیل خوشگل برای من درست کرد
عکس های آتلیه ام هنوز آماده نشده برای همین چندتا عکس خوشگل که مامان و بابایی ازم گرفتن رو واستون میزارم که ببینید آقای هانی مردی شده واسه خودش 
![]()

بفرمایید پیتزا 

هانی بر فراز کوهستان برفی

هانی در طبیعت زیبای تمبو 
چند روز بعد از تولدم رفتم آرایشگاه که یه ذره موهامو مرتب کنه که طبق معمول موهامو خیلی کوتاه کرد که من خیلی ناراحت شدم ![]()
من خیلی پسره خوبی شدم (تکیه کلام من :هانی خیلی پسره خوبیه )
و هروقت میخوام کاری انجام بدم اول اجازه میگیرم 
یه دونه از بدی هایی که دارم هم بگم که فکر نکنید من فقط از خودم تعریف میکنم
متاسفانه توی این یک ماه اخیر چند بار از مهد با مامانی تماس میگیرن و شکایتم میکنن که هانی با بچه ها توی مهد دعوا کرده
مامانی وقتی ازم میپرسه هانی چرا اینکارو میکنی
من میگم که فقط از خودم دفاع کردم و الکی با کسی دعوا نمیکنم و هر وقت کسی ازیتم کرد یا وسایلامو گرفت منم کم نمیارم و ...
خب هر عملی عکس العملی داره و اینم عکس العمل من
ولی نمیدونم چرا توی این دعواها همیشه منو مقصر جلوه میکنن 
البته خاله مریم (مربی مهربونم توی مهد ) هوامو داره و باهام صحبت کرده که دست از این دعواها بردارم و هروقت مشکلی دارم بجایه دعوا کردن بیام مشکلمو به خودش بگم 




تولد سه سالگی آقا هانی
